anti satan.وهابیت.فراماسونری.تصوف.بهائیت
برای كمك در گسترش فرهنگ غنی تشیع ومقابله بافرقهای ضاله این وبلاگ را لینك نمایید اجرتان با حضرت زهرا (س) 
نظر سنجی
برای تعجیل در فرج مهدی فاطمه(عج) وسلامتی رهبرعزیزانقلاب چند صلوات هدیه می کنید








طبقه بندی: بابیت وبهاییت،
[ یکشنبه 23 بهمن 1390 ] [ 11:14 ق.ظ ] [ دانشجویان پایگاه های شیراز ]

شهادت دهمین اختر تابناک امامت، امام هادی علیه السلام

شهادت دهمین اختر تابناک امامت، امام هادی علیه السلام تسلیت باد

مختصری از زندگینامه امام هادی علیه السلام

زندگى ابو الحسن على الهادى ابن محمد الجواد ابن على الرضا ابن موسى الکاظم ابن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زین العابدین بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام.

شیخ در مصباح مى‏نویسد: روایت‏شده است که حضرت ابو الحسن على بن محمد عسکرى علیه السلام در روز ۲۷ ذى حجه به دنیا آمد. سپس وى مى‏گوید: ابن عیاش گفته است: میلاد ابو الحسن ثالث روز دوم رجب بوده است. همچنین وى تولد آن حضرت را روز پنجم هم ذکر کرده است. شیخ گوید: ابراهیم بن هاشم قمى گفته است: ابو الحسن عسکرى علیه السلام در روز سه شنبه سیزدهم رجب از سال ۲۱۴ هجرى دیده به دنیا گشود».

کلینى در کافى نویسد: آن حضرت در نیمه ذى حجه از سال ۲۱۲ به دنیا آمد. البته برخى نیز روایت کرده‏اند که تولد آن حضرت در ماه رجب و در سال ۲۱۴ بوده است. در کشف الغمة نیز گفته شده است که آن حضرت در روز جمعه پا به دنیا گذارد.


ادامه مطلب

[ پنجشنبه 4 خرداد 1391 ] [ 09:37 ب.ظ ] [ دانشجویان پایگاه های شیراز ]

[http://uploadkon.ir/uploads/ae4ee23678191e57ad5cbf9c1e9d1c5f.jpg




[ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 ] [ 08:41 ب.ظ ] [ دانشجویان پایگاه های شیراز ]

 


یکی از حرفهای گنده سران فرقه های صوفیه اینست که قطب باید یدا به ید(دست به دست،سینه به سینه) اجازه قطبیتش به امام معصوم برسد
وفرقه های نعمت اللهی تماما وذهبیه خود را به امام رضا علیه السلام می رسانند.
از سنی بودن اکثر اقطاب آنها بویژه از یافعی تا جنید وسری سقطی بگذریم مشکلی بوجود آمده بنام معروف کرخی...
حال با هم اول نظر اقطاب در مورد اجازه را می خوانیم بعد وارد بررسی اجازه قطبیت آقایان می شویم.
نور علی تابنده قطب گنابادیه میگوید:اگر کسی اجازه اش یدا به ید به امام برسد رهبری وارشاد او شرعی وقانونی است والا رشته اش قطع شده است(فصلنامه عرفان ایران۷/۱۸
جذبی شیخ مجاز این فرقه می گوید:
مجازین در زمان غیبت باید دارای نص اجازه مسلسل باشند که به امام منتهی گردد)باب ولایت ص ۲۹۱
وصفی علیشاه می گوید:مرشد طریقت باید از عهده اثبات سلسله بر آید که یدا به ید می رسد تا به امام.
مقدمه دیوان صفی ص۱۶
حال ببینیم می توانند اثبات کنند یا خیر.
اولین ادعای آقایان اینست که امام رضا علیه السلام خرقه به معروف داده واولین کسی را که اجازه داده اند معروف کرخی بوده.
حال در مورد این معروف کلی تناقض دارند که می بینیم.
ابو عبد الرحمن سلمی صوفی صاحب طبقات الصوفیه می گوید:ابومحفوظ معروف بن فیروزان کرخی در ۸ سالگی به دست علی بن موسی مسلمان شد وپدر ومادر ش مجوس بودند.
ملا علی گنابادی می گوید:معروف در ۸ سالگی بدست امام مسلمان شد ودر دربانی امام فوت نمود.
محمد باقر سلطانی پسر کوچک ملاسلطان(از همسر چهارم وی) می گوید:در سال ۲۰۰ هجری عده ای از شیعیان خراسان به قصد زیارت امام رضا بر در خانه آن حضرت جمع شدند وپس از اخذ اجازه شرفیابی از کثرت ولع وشکر به حالت هجوم وارد منزل شدند وجناب معروف که در آنزمان پیرمرد ضعیفی بود بر اثر ازدحام جمعیت دچار شکستگی پهلو گردید وفوت نمود.
نعمت الله ولی می گوید:
او زمولا جواز احسان یافت    کفر بگذاشت نور ایمان یافت
یافت در خدمت امام مجال    بود دربان درگهش ده سال
طرائق الحقایق ج ۲ ص ۴۵۸
حال شما ببینید اینهمه دروغ وپراکنده گویی.
اگر معروف در ۸ سالگی به دست امام اسلام آورده باشد وحال آنکه امام در سال ۱۴۸ به دنیا آمدند واگر امام در ۲۰ سالگی خود معروف را مسلمان کرده باشند می شود سال ۱۶۸ و۸ سال کم کنیم تا سال دویست سن معروف ۴۰ سال می شود وحال آنکه مدعی هستند که در پیری در سال ۲۰۰ در دربانی امام رضا فوت نموده است.
اما اگر به اعتقاد خودشان دردوران امامت امام رضا مسلمان شده باشد وشروع امامت ایشان سال ۱۸۲ می باشد سن معروف در زمان رحلت می شود ۲۶ سال  ودر حالیکه در پیری مرده.
اگر معروف از امام خرقه قطبیت گرفته باشد که پس امام جواد وسایر اهل بیت در این فرقه جایی ندارند واینها ۸ امامی می شوند.
اگر معروف خرقه قطبیت گرفته ودر حالیکه ۲ سال قبل از امام رضا یعنی سال ۲۰۰ فوت نموده بسیار جای تعجب دارد چون قطب در یک زمان نمی شوند.
اگر معروف شیخ بوده وقطب نبوده چطور حکم به سری سقطی داده در حالیکه امام زنده بوده وتنها قطب اجازه دارد حکم شیخیت بدهد
6-سلطان حسین تابنده برای حل این مشکل معروف را شیخ دانسته ومدعی شده قطبیت از زمان جنید بغدادی شروع شده که این بسیار خنده دار است.وی می گوید:شیخ جنید از طرف امام عسگری مجاز در دعوت بود ودر زمان امام زمان آن سمت را داشت ولی تربیت او توسط شیخ سری سقطی بوده است(نابغه علم وعرفان ص ۸۴)
حال سوال اینست که شما چرا خود را به امام رضا می رسانید ودر سلسله اقطاب شما در آثارتان سایر اهل بیت نیستند وخود را رضویه میدانید درحالیکه معتقدید جنید از امام زمان حکم داشته است
چرا در تاریخ شیعه وبزرگان آن نامی از ابومحفوظ معروف بن فیروزان نیست وچرا سلطان حسین تابنده مخالف این را می گوید.
پس از اینکه رضا علیشاه می بیند کلی اشتباه صورت گرفته سعی در ماست مالی قضیه دارد وبه نظر همه اقطاب ومشایخ پشت پا زده وسعی میکند معروف بن خربوزان کرخی که از اصحاب امام صادق وکاظم ورضا بوده اند را به جای این معروف معرفی کند ومی گوید:
شیخ معروف خدمت حضرت صادق وکاظم ورضا رسیده واز طرف حضرت رضا مامور به دعوت ولایتی بوده(نابغه علم وعرفان ص ۵۹)
حال جای سوال دارد که اقطاب شما که عالم به خفیات هستند واز همه چیز عالم خبر دارند چرا اینقدر پراکنده گویی کرده اند وچرا سلطان حسین نظر ملا علی ونعمت الله وسایر اقطاب را رد می کند.
وضمنا چطور می شود از اصحاب این ۳ امام بوده وبعد توسط امام رضا در ۸ سالگی مسلمان شده باشد
از همه اینها که بگذریم جفای به امام جواد وهادی وعسگری وامام زمان است که در سلاسل شما جایی ندارند وخود را به امام رضا می رسانید.
هر چند برخی از بزرگانتان جسارت را تاحدی بالا برده اند که از امام جواد قائل به جدایی طریقت وشریعت شده وفقط ائمه بعدی را امام شریعت می دانند.
پس لطفا به آقایان اقطاب بگویید سلسله شما ریشه ندارد.هر چند در جاهای دیگری از تاریخ نیز فرقه شما منقطع است.
از هر چه بگذریم نه در روایات ونه در تاریخ تشیع امثال معروف خیالی وسایر اقطاب سنی شما به عنوان قطب یا شیخ از طرف اهل بیت معرفی نشده اند..
یا علی




طبقه بندی: تصوف،
[ جمعه 8 اردیبهشت 1391 ] [ 09:50 ق.ظ ] [ دانشجویان پایگاه های شیراز ]

سوال یکی ازکاربران

یعنی علی فاتح خیبر آنقدر ضعیف بود که نتوانست د زمان زنده بودن حتی به داد خانواده خود برسد اگر این گونه است بعد از آنکه از دنیا رفت چگونه به داد مردم می رسد و مردم یا علی می گویند ؟

پاسخ شما : برای جواب این سوال باید خودمان را دران زمان قراردهیم مردمی که به نوه رسول خدا(امام حسن وامام حسین) رحم نکردن اهل بیت رسول خدارابه اسارت بردن -فدک راغصب کردن-جنازه مطهر امام حسن راتیرباران کردن -جنازه مطهر امام حسین رالگدمال سم اسبان کردن لعن حضرت علی (ع)برمنابرنزدیک به 100سال-ومخفی بودن قبر حضرت زهراو....خیلی نمونه های دیگر. حمله به خانه حضرت زهرا(س)که مابیان کردیم کلا ازمنابع برادران اهل سنت است -چون بعد ازرحلت رسول خدا(ص)جامعه نوپای اسلامی دچارمشکلاتی ازجمله 1.ظهورپیغمبران دروغین (مسیلمه و...)2.تحرکات رومیان برای حمله به بلاد اسلامی 3.سرباز زدن بعضی سران عرب ازبیعت وبازگشت به جاهلیت 4.سرباز کردن اختلافات بین دوقوم اوس وخزرج-اگرحضرت ان موقع دست به شمشیرمی بردچیزی ازاسلام الان به دست مانمی رسیدسوختن درب خانه زهرا ومخفی بودن قبر ان حضرت سند حمایت حضرت زهرا(س)ازامام زمان خود ومخالفت با اوضاع ان زمان است



[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 05:44 ب.ظ ] [ دانشجویان پایگاه های شیراز ]

- بلاذری ، محدث و مورخ معروف اهل سنت متوفی سال 279 قمری در تاریخ خود روایت کرده است که : ابوبکر ، علی ( ع ) را برای بیعت طلبید ولی ایشان قبول نکردند. عمر را فرستاد . ( عمر ) آتشی آورد که خانه رابسوزاند . حضرت فاطمه ( س ) را بر در خانه ملاقات کرد. ایشان فرمودند : ای پسر خطاب آمده ای خانه را بر من بسوزانی ؟ گفت : آری ! این عمل قوی تر است در آنچه پدرت آورده است. ( انساب الاشراف ج1 ص 586 - 588) یا ( انساب الاشراف ج2 ص 268 – 269 چاپ دارالفکر )

2- طبری ، مورخ و مفسر معروف اهل سنت در تاریخ خود نقل می کند که : عمر به در خانه علی ( ع ) رفت و گفت : والله خانه را بر شما می سوزانم مگر اینکه برای بیعت بیایید.( تاریخ طبری ج 2 ص443) یا ( تاریخ طبری ج3 ص 202 – 203 و ج3 ص 430- 431 چاپهای دیگر )

3- ابن خزابه در کتاب " غرر " از زید بن اسلم نقل می کند که : من از آنها بودم که با عمر هیزم برداشتم و بر در خانه فاطمه بردیم در وقتی که علی (ع) و اصحابش از بیعت ابا نمودند. عمر به فاطمه ( س ) گفت : بیرون کن هر که در این خانه است و الا خانه و هر که در خانه است را میسوزانم.

4- ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شیبه ، شیخ و استاد بخارى ، در كتاب المصف ، مى‏گوید : « آنگاه كه بعد از رسول‏خدا ( ص ) براى ابوبكر بیعت مى‏گرفتند . على ( ع ) وزبیر براى مشورت در این امر نزد فاطمه ( س ) دختر پیامبر ( ص ) رفت وشد مى‏كردند . عمر بن خطاب با خبر گردید وبنزد فاطمه ( س ) آمد وگفت : اى دختر رسول خدا ( ص ) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نیست وپس از او محبوبترین تویى ! ! وبه خدا قسم این امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند ، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند . اسلم گفت : چون عمر از نزد فاطمه ( س ) بیرون شد ، على ( ع ) و . .به خانه بر گشتند . پس فاطمه ( س ) گفت : مى‏دانید كه عمر نزد من آمد ، وبه خدا قسم یاد كرده اگر شما ( بدون اینكه با ابوبكر بیعت كنید ) به خانه برگردید خانه را با شما آتش مى‏زند ؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد » ( المصنف ، ابن ابی شیبه ج8 ص572 چاپ دارالفکر ) یا ( المصنف ج14 ص 267 چاپ دیگر )

5- جلال الدین سیوطی ، از استوانه های علمی اهل سنت و مجدد و احیا کننده سنت و جماعت ( بنا به نقل صاحب فتح المقال ) ، در کتاب "مسند فاطمه " ص17 ، 20 - 21 روایاتی دارد با مضامین ذکر شده در بالا. ( وی روایاتی مشابه و راجع به این موضوع در کتاب خود ، جامع الاحادیث الکبیر ، ج 13 ص 83 ، 91 ، 100 – 101 و ج 15 ص 420 دارد )

6- ابن عبدربه ، از مشاهیر علمای اهل سنت در العقد الفرید میگوید : علی ( ع ) و عباس در خانه فاطمه نشسته بودند. ابوبکر به عمر گفت : برو و اینها را بیاور. اگر ابا کنند با آنان قتال کن. پس عمر قبسی آتش برداشت و آمد که خانه فاطمه ( س ) را بسوزاند. فاطمه ( س ) بر در خانه آمد و فرمود : ای پسر خطاب ! آمده ای خانه ما را بسوزانی ؟ عمر گفت : آری ! مگر اینکه این جمع امری را که امت پذیرفته ، بپذیرند. ( العقد الفرید ج4 ص 242 ، 250 ، 308 – 309 چاپ بیروت ) یا ( العقد الفرید ج4 ص 259 ،268 ، 334 – 335 چاپ مصر )

7- ابن عبدالبر ، از بزرگان اهل سنت ، در الاستیعاب می گوید : ( و عمر ) سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود : آیا من نظاره‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى ؟ گفت : بلى ! ( الاستیعاب ج2 ص254 در حاشیه الاصابه ) یا ( الاستیعاب ج3 ص975 چاپ دارالجیل ، او قسمتی از روایت زا تحریف شده نقل کرده است )

8- مسلم بن قتیبه دینوری ، عالم بزرگ اهل سنت و قاضی دینور ، در کتاب معروف خود " الامامه و السیاسه " بیان میدارد که : چون ابوبکر مطلع شد که گروهی از مخالفین با بیعت ، در خانه علی ( ع ) جمع شده اند ، عمر را به سوی آنان فرستاد . ..... ( تا جاییکه می گوید : ) عمر هیزم طلبید . و گفت : به خدایی که جان عمر در قبضه قدرت اوست ، یا بیرون بیایید یا خانه را با اهلش میسوزانم. به او گفتند : ای اباحفص ( کنیه عمر ) فاطمه در این خانه است ! گفت : میسوزانم هر چند او در خانه باشد. ( الامامه و السیاسه ج1 ص30 تحقیق شیری و ج1 ص 19 تحقیق زینی )

9- ابن ابی الحدید معتزلی ، از علمای برجسته اهل سنت در شرح خود بر نهج البلاغه چنین میگوید : عمر بر در خانه فاطمه ( س ) رفت که گروهی از انصار و اندکی از مهاجرین در آنجا بودند. گفت : قسم به کسی که جان من در دست اوست یا برای بیعت خارج شوید و یا خانه را به آتش میکشم. ( شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج6 ص 48 ) و ( وی قریب به 40 مورد روایات مختلف و نظریات دیگران و خودش را ذر شرح نهج البلاغه آورده است . مراجعه شود به شرح نهج البلاغه ج1 ص 174 ، 212 ، 46 – 48 ، 59 – 60 و ج3 ص 190 و ج6 ص 12 – 13 ، 48 – 49 ، 51 و ج9 ص 198 و ج10 ص 265 و ج11 ص 14 ، 111 و ج13 ص 36 – 37 ، 302 و ج14 ص 193 و ج15 ص 74 ، 183 ، 186 و ج16 ص 210 ، 286 ، 234 – 235 و ج17 ص 168 و ج20 ص 16- 17 ، 147 )

10- ابوبکر جوهری در کتاب " السقیفه " ( آنچنان که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج2 ص50 می گوید) بیان می کند که : جمعی از اصحاب و مهاجرین در اینکه چرا با آنان در مورد بیعت ابوبکر مشورت نشده ، و همچنین علی (ع ) و زبیر ، غضب کرده و وارد خانه فاطمه ( س ) شدند. پس عمر به همراه اسید بن خضیر و سلمه بن سلامه به خانه فاطمه ( س ) با عصبانیت حمله برد و هر چه فاطمه ( س ) فریاد زد و آنها را به خدا قسم داد فایده نکرد. پس آنها شمشیر علی ( ع ) و زبیر را گرفتند و بر دیوار زدند و شکستند.


ادامه مطلب

[ یکشنبه 27 فروردین 1391 ] [ 03:36 ب.ظ ] [ دانشجویان پایگاه های شیراز ]

·              اگر زن کودک مرده به دنیا آورد، نخستین خوراک این زن ادرار گاو آمیخته با خاکستر است که وی باید سه یا شش یا نه جرعه فرو برد و بلع نماید. (وندیداد/ فصل هفتم/ ص65 و 66)

اگر مردی روی جسد مرده پوشاک بافته شده از نخ یا پوست بیاندازد، به قدری که تمام بدن وی را مانند لباس بپوشاند، 2000 ضربه تازیانه او را سزاوار است.

·      کشتن خارپشت (در وندیداد به سگ خارپشت تعبیر شده است)[1] 200 تازیانه مجازات دارد. (وندیداد/ فصل سیزدهم/ ص4)

·      زن دشتان (حایض) باید در اتاقی قرار گیرد که نگاهش به آتش نیافتد و از آتش، آب و گیاه رَسَم سی گام فاصله داشته باشد و مردی که برای او غذایی برد باید سه گام مانده به او غذای او را که از دو قطعه نان خشک و یک مقدار آب جو است روی زمین قرار دهد و برگردد. و اگر کودکش او را لمس کرد باید دستها و سپس تن کودک را شتسشو دهند. (وندیداد/ فصل شانزدهم/ ص4 تا 8)

·      اگر زن دشتان پس از نه شب باز هم در خون حیض باشد چنین معلوم خواهد شد که دیوها در جشن و بزرگداشت خودشان آفت خود را به این زن نازل ساخته­اند، مزدا پرستان در این موقع باید یک معبر که از درخت و گیاه خالی باشد انتخاب نمایند و سوراخ در زمین بکنند و زن را در دو سوراخ اول با ادرار گاو و در سوراخ سوم با آب شستشو دهند[2]. (وندیداد/ فصل شانزدهم/ ص11 و 12)

تشییع جنازه: کسانی که جسد مرده را حمل کرده­اند باید به فاصله سه گام از جسد بنشینند و آن گاه موبد رو به مزداپرستان چنین بانگ برآورد: ای مزداپرستان باید ادرار گاو حاضر نمائید تا کسانی که مرده را حمل کرده­اند تن خود و گیسوان خویش را بشویند.



5. (اوستا/ جلیل دوستخواه/ ج2/ ص 1075).

6. شبیه این آداب تطهیردرمیان هندوهانیزرایج است.

 




[ شنبه 27 اسفند 1390 ] [ 03:20 ب.ظ ] [ دانشجویان پایگاه های شیراز ]

پیامبر اکرم : احترام بانوان را پاس ندارد مگر شخص بزرگوار و محترم و به ایشان اهانت ننماید مگر شخص پست و فرومایه[1]

تعالیم اسلامی همواره با تأکید بر جایگاه متعالی انسانی، سهم مرد و زن در را در راهیابی به قله ی رفیع فضیلت و انسانیت یکسان شمرده است .

قرآن به دور از هر گونه تبعیضی، اعلام می دارد : " ان اكرمكم عند الله اتقاكم " و در جای دیگر می فرماید : " انى لا اضیع عمل عامل منكم من ذكر او انثى " [2] .

پیامبر اسلام در محیطی به رسالت مبعوث گردید که زن را موجودی فرومایه می پنداشتند و هرگونه ظلم و ستمی را بر زنان روا می داشتند .

سیمون دوبووار نویسنده ی فیمینیست فرانسوی در این زمینه می نویسد : در میان اعراب دختران به محض تولد به درون گودالهایی افکنده می شده اند . پذیرش کودک مادینه از طرف پدر عملی آزادانه است که از سر سخاوت صورت می گیرد ؛ زن فقط بر اثر لطفی که به او می شود به این اجتماع قدم می گذارد ، نه این که قانونا مانند نر واجد این حق باشد[3] .

اسلام نه تنها این رسم زشت و ناپسند را از بین برد بلکه زنان را در مرتبه ای همسان با مردان قرار داد . روایات اسلامی با تأکید گسترده در این زمینه، مردان را به تغییر اندیشه فرا خواند و از آنان خواست تا زنان را به جایگاه شایسته ی خویش باز گردانند.

پیامبر اکرم می فرمایند: بهترین فرزندان شما دختران شما هستند[4]

امام رضا از پیامبر اکرم چنین نقل می فرمایند: خداوند به زنان مهربانتر است تا مردان و هر کسی که زنی را که میان او و ان زن پیوند خویشاوندی وجود دارد خشنود کند خداوند او را در روز قیامت خشنود می گرداند[5]

پیامبر اکرم به یاران خود فرمودند : هنگامی که چیزی را خریداری کرده و به خانه اوردید اول به دختران خود بدهید و بعد از ان به پسران بدهید که خشنود کردن دختران و دل جوئی از آنها ثواب بیشتری دارد[6] .

عجیب آنکه برخی از افراد مغرض، با کنار گذاشتن مجموعه ی گسترده ی این روایات و با استناد به برخی از روایات مجعول و ضعیف در صدد ارائه ی دیدگاه زن ستیزانه ای از اسلام بر آمدند .

اینان با تفسیر دلخواه قرآن، آیاتی که ناظر به تفاوتهای زن و مرد در مسئولیتهای اجتماعی بود را تبعیض خواندند غافل از اینکه این گونه تفسیر و تأویل آیات قرآن با مجموعه ی گسترده ی آیات و روایات اسلامی در تضاد و تعارض است.

برخی از مبشرین مسیحی، با استفاده از همین حربه به تخریب چهره ی اسلام پرداختند. بدیهی است که این ترفند هیچگاه در میان افراد آشنا به روح تعالیم اسلامی موثر نخواهد افتاد اما ممکن است برخی از افراد کم اطلاع فریب این گونه تبلیغات و جنگهای روانی را بخورند.

در این نوشتار بر آنیم تا گذری کوتاه بر تعالیم کتاب مقدس مسیحیان داشته باشیم و از این رهگذر، مقایسه ای میان تعالیم روح بخش اسلامی و تعالیم مسیحیت داشته باشیم.

 

جایگاه زن در کتاب مقدس مسیحیان

کتاب مقدس همواره از برتری بی چون و چرای مرد بر زن سخن می راند و می گوید: "اما می خواهم شما بدانید که سر هر مرد مسیح است و سر زن مرد"[7] و در جای دیگر برتری مردان بر زنان را همچون برتری حضرت مسیح بر کلیسا می شمارد: "شوهر سر زن است چنانکه مسیح نیز سر کلیسا و او نجات دهنده ی بدن است"[8]

کتاب مقدس مسیحیت، همچنین مرد را صورت و جلال الهی می شمارد اما هرگز برای زنان چنین مقامی را قائل نیست. کتاب مقدس ، زنان را تنها جلال مردان می شمارد و می گوید : "مرد نباید سر خود را بپوشد چونکه او صورت و جلال خداست اما زن جلال مرد است زیرا که مرد از زن نیست بلکه زن از مرد است و نیز مرد به جهت زن آفریده نشد بلکه زن برای مرد"[9]

یکی از تفاوتهای مهم قرآن و کتاب مقدس، داستان نافرمانی آدم و حوا است. قرآن همواره آدم و حوا را به طور یکسان مقصر می شمارد و هر دو را در این نافرمانی شریک می شمارد[10] اما کتاب مقدس، حوا و بلکه جنس زن را مقصر در این واقعه می شمارد:

"و زن را اجازت نمی دهم كه تعلیم دهد یا بر شوهر مسلط شود بلكه در سكوت بماند زیرا كه آدم اول ساخته شد و بعد حو‌ّا و آدم فریب نخورد بلكه زن فریب خورده در تقصیر گرفتار شد"[11]

همین اندیشه ی زن ستیزانه در کتاب مقدس مسیحیان، سبب آن گردید که رهبران برجسته ی مسیحی، مواضعی سرسختانه و تند را بر علیه زنان اتخاذ نمایند :

ترتولیان که یکی از بزرگترین دانشمندان تاریخ مسیحیت به شمار می آید زن را خطاب کرده و می گوید : " تو دروازه ی شیطانی ، تو آنکس را که شیطان جرأت نداشت از رو به رو مورد حمله قرار دهد مجاب کردی به سبب تو بوده که پسر خدا ناگریز به مردن شده. تو باید پیوسته جامه ی سوگ و ژنده به تن داشته باشی"[12]

به زودی این تفکر، میان رهبران مسیحی رایج گشت و هر یک از رهبران بزرگ مسیحیت به گونه ای به دشمنی با زن پرداختند .

به عنوان مثال، توماس آکویناس، عالم بزرگ مسیحی و یکی از قدیسان کلیسای کاتولیک اظهار می دارد: زن به علت ضعف طبیعت خود، چه عقلی و چه جسمی، تابع مرد است.... مرد آغاز زن و انجام وی است همان طور كه خداوند بدایت و نهایت تمام موجودات است .... زن طبق قانون طبیعت باید مطیع و منقاد باشد ، و حال آنكه یك نفر برده چنین نیست ....

این عالم بزرگ مسیحی در موازنه ی میان پدر و مادر نیز معتقد است که کودکان باید پدرشان را بیش از مادرشان دوست بدارند[13]

این دیدگاه دقیقا در تقابل با دیدگاه اسلامی است که هیچ گاه از زحمات فراوان مادر در مورد فرزندان، بی تفاوت رد نمی شود و همواره خواهان توجه خاص فرزند به مادر خویش است :

از امام صادق نقل شده که می فرمایند: مردی به سوی پیامبر آمد و گفت ای پیامبر به چه کسی نیکی کنم ؟ فرمود: به مادرت، گفت سپس به چه کسی ؟ فرمود: به مادرت، گفت سپس به چه کسی ؟ فرمود: به مادرت ، گفت سپس به چه کسی؟ فرمود: به پدرت[14]

 



[1] - نهج الفصاحه، ص 325

[2] - آل عمران، 195

[3] - جنس دوم؛ سیمون دوبووار؛ ج1، ص 138

[4] - سفینة البحار، ج2، ص 684

[5] وسائل الشیعه، ج 15، ص 104

[6] - سفینة البحار، ج 2، ص 685

[7] - کتاب مقدس، اول قرنتیان، باب 11، آیه 3

[8] - کتاب مقدس، افسسیان، باب 5، آیه 23

[9] - کتاب مقدس، اول قرنتیان، باب 11، آیه 7- 9

[10] - قرآن کریم، سوره بقره، آیه 36 و سوره اعراف، آیه 20 - 22

[11] - کتاب مقدس، اول تیموتائوس، باب 2، آیه 12- 14

[12] - جنس دوم؛ سیمون دوبووار؛ ج 1، ص 159

[13] - تاریخ تمدن؛ ویل دورانت؛ ج 4، ص 1111

[14] - اصول کافی، ج 2، ص 159




[ جمعه 19 اسفند 1390 ] [ 06:45 ب.ظ ] [ دانشجویان پایگاه های شیراز ]

1-    پیامبر اكرم از پدید آمدن این گروه خبر داده و فرموده است:

 «لا تقوم الساعةُ علی اُ متی حتی یقوم قومُُ من اُ متی اسمهم الصوفیة لیسوا منی و اِنهم یَحلَقُونَ للذكر و یرفعون أَ صواتَهُم یَظُنُونَ آنَهُم علی طریقَتی بل هُم آضَلُّ مِنَ الكُفار وَ هُم

 آ هلُ النار لَهُم شَهیقُ الحِمارِ»(سفینة البحار ج2 ص58)

« روز قیامت بر امتم بر پا نشود تا آنكه قومی از امت من به نام «صوفیه» برخیزند آنها از من نیستند و بهره ای از دین ندارند  و آنها برای ذكر دور هم حلقه می زنند و صداهای خود را بلند میكنند به گمان این كه بر طریقت و راه من هستند نه ، بلكه آنان از كافران نیز گمراه ترو اهل اتشند و صدائی دارند مانند عرعر اَلاغ»از این روایت معلوام میشود كه صوفیگری در زمان پیامبر (ص)نبوده و آن حضرت به عنوان خبر از غیبت پیشگوئئ كرده است كه بعدها چنین فرقه ای در میان امت   پیامبر(ص) پیدا خواهند شد و این معجزه دلایل صحت آن حدیث می باشد و دیگر اینكه در این روایت تصریح شده است كه آنان بر طریقت پیامبر نیستند از كفار نیز گمراه ترند.




طبقه بندی: تصوف،
[ جمعه 21 بهمن 1390 ] [ 11:22 ق.ظ ] [ دانشجویان پایگاه های شیراز ]

 كل مجموعة من المجموعات الشیعیة والسنیة، والذین یزعمون أن تكون حقیقیة موضوع الجهاد الإسلامی من الآن نرى المدرستین التی شملتها الدراسة.

رأی الشیعة عن الجهاد: جهاد الشیعة تعتقد أن الوسیلة الأساسیة لمكان أو مجموعة من المسلمین هاجموا وغیر مسموح به فی البلاد ما لم یكن الإمام وعندما أصدروا تعلیمات من هذا القبیل.

الجهاد الدفاعی، ولكن عندما العدو بلد أو مدینة أو منزل سوف یهاجمك من واجب علیك، أن استخدام الدفاع عن النفس.

این تفسیر از جهاد  كه در شیعه است جای هیچ گونه سو استفاده و تجاوز و تعدی به حقوق دیگران را باقی نمی گذارد و همه با آرامش در كنار هم زندگی می كنند مگر زمانی كه به شیعیان حمله وشد كه از خود دفاع می كنند .

اما اهل سنت ، هیچ قانون و قاعده ای برای جهاد وضع نكرده اند و هر كس می تواند در هر شرایطی ادعای جهاد كند و آنطور كه تشخیص می دهد به مخالفینش حمله كند .  

عبدالمالك ریگی برای جنایات خود ، از واژه ی مقدس جهاد استفاده می كند . هر روز خبرهایی از اقصی نقاط جهان در مورد بمب گذاری ها و یا سربریدن ها و ذبح کردن های انسان ها را می شنویم و یا خبرهایی به دست می رسد که فردی با بستن کمربند انتحاری در مساجد ٬ حسینیه های شیعیان مظلوم ٬ حرم های مطهر امامان معصوم (ع) و یا میادین میوه و تره بار و بازارهای خرید و فروش باعث قتل عام صدها نفر از مردم بیگناه و غیرنظامی و زنان و کودکان شده است .

آری همین جهاد بدون ولایت است كه خون مسلمانان را بر زمین می ریزد . مسلمانان را تروریست معرفی می كند . پای بیگانگان را به كشورهای اسلامی باز می كند و چهره ی اسلام را مخدوش می كند .

برادران اهل سنت چه چارچوبه ای از جهاد تعریف می كنید ؟ آیا قانون یا ضابطه دارد یا هر كسی عشقش كشید هر كس را كشت مجاهد است ؟




[ سه شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 10:53 ق.ظ ] [ دانشجویان پایگاه های شیراز ]
یکی از مولوی های افراطی پاکستان به منظور حمایت از اقدامات تروریستی گروهک جندالشیطان، فتوای حلال بودن کشتن شیعیان ایرانی را صادر کرد.
 مولوی مجیب الرحمان لاهوری، از حامیان گروه های وهابی و سلفی پاکستان -که به همین دلیل مورد وثوق گروهک تروریستی جند الشیطان و ارائه دهنده راهکارهای ضد مذهبی به آن است- ضمن حمایت از اقدامات غیرانسانی این گروهک، طی فتوایی کشتن شیعیان ایرانی را حلال دانسته است.
خبر دیگری در این زمینه حاکی است؛ وی که




طبقه بندی: وهابیت،
[ یکشنبه 29 آبان 1390 ] [ 09:22 ب.ظ ] [ دانشجویان پایگاه های شیراز ]


گرگهایی درلباس میشهای زاهدنما

  1. در احادیثی که به مذمت صوفیه پرداخته، مطلق صوفیه مذمت شده نه اینکه بعضی از آنها و یا به گمان بعضی، اهل سنت صوفیه. چرا که در حدیث امام هادی (علیه السلام) حضرت فرموده اند : « الصوفیه کُلهم من مخالفینا و طریقتهم مغایرة لطریقتنا » یعنی « تمام صوفیان از مخالفان ما هستند و طریقت و خط مشی آنها مغایرت دارد با روش زندگی ما » و این بیانگر این است که تمام فِرَق صوفیه چه به اصطلاح خودشان شیعه و چه سنی، همگی مورد مذمت ائمه معصومین (علیهم السلام) قرار گرفته اند.


سند حدیث امام هادی (ع) : (سفینه البحار/ج2/ص58 چاپ انتشارات تهران و ج5 ص199 چاپ اسوه قم) و (طرائق الحقائق ج1 ص211) و (حدیقة الشیعه ص602) و (منهاج البراعه ج6 ص304 چاپ قدیم و ج14 ص16 چاپ اسلامیه تهران) و (اثنی عشریه ص28) و (البدعة و التحرف ص115) و (کشکول علامه بحرانی ج3 ص228) و (تنبیه الغافلین ص17) و (انوار النعمانیه ج2 ص294) و (مصابیح الدجی ص242) و (خیراتیه ج1 ص32) و (تصوف و تشیع ص548)





  1. زندگی سردمداران زاهدنمایی از قبیل « حسن بصری » و « بایزید بسطامی » و « حسین بن منصور حلاج » موید مخالفت با ائمه هدی می باشد که البته بیش از 200 مورد از مخالفت سران تصوف با ذوات مقدس معصومین (علیهم السلام) را از لحاظ فکری و عملی، در کتاب « تحقیق در تصوف و عرفان » خیرالله مردانی در فصل سیزدهم تحت عنوان « مخالفت صوفیه با ائمه هدی (ع) بیان شده که نمونه ای از آن را برای شما خاطر نشان می کنیم :


مخالفت حسن بصری با امیر مومنان علی (علیه السلام) : با توجه به اینکه خود حسن بصری اقرار می کند که بقای اسلام به قداکاری های علی (ع) بوده چراکه خود حسن بصری گفته : « إستوی الاسلام بسیف علی » (شواهد التنریل حاکم نیشابوری ج2 ص183 چ بیروت) ولی با این حال به مخالفت امام زمانش علی بن ابیطالب (علیه السلام) می پردازد و در قضیه جنگ جمل نه تنها امیرمومنان (ع) را بنا به فرمایش پیامبر اکرم (ص) امام نمی داند بلکه ارزشی برای فرمایش پیامبر اکرم (ص) قائل نیست چراکه به گواهی تاریخ اسلام، پیامبر خدا دستور سرکوب کردن ناکثین و قاسطین (برپاکنندگان جنگ جمل) را به امیرمومنان داده بود که عایشه با امر پیامبر خدا مخالفت کرد و به ستیزه با علی برخاست که در این جنگ حسن بصری از کسانی بود که خود می گوید : ندایی در مورد این جنگ می شنیدم که می گفت : نرو چراکه در این جنگ قاتل و مقتول هر دو در جهنم هستند که به خاطر این مسئله امام علی (علیه السلام) به او فرمود که منادی این ندا شیطان بود.



(برای سند این تاریخ، ر.ک : بحارالانوار ج32 ص225/احتجاج طبرسی ج1 ص171/کشف الاشتباه ص24)



حسن بصری تبعیت از فرمان عایشه ای که با پیامبر خدا مخالفت کرده را واجب می داند ولی از امام زمانش تبعیت نمی نماید و لذا علی (ع) نیز او را برادر شیطان می نامد.



برای مطالعه بیشتر به کتاب تحقیقی در تصوف و عرفان و یا کتاب تباین تصوف و تشیع خیرالله مردانی مراجعه نمائید.



سخن نویسنده : بنا براین نمی توان گفت که صوفیان شیعه هستند بلکه از مخالفین طریقت خاندان عصمت و طهارت می باشند و این که خود را به شیعه نسبت می دهند دروغی بیش نیست.



 

متأسفانه صوفیان گمان می کنند، اینکه مذهب شیعه به مخالفت با صوفیه می پردازد و تباین خود را با تصوف بیان می کند به معنای تفرقه افکنی است، در حالی که نه معنای وحدت را فهمیده اند و نه معنای تفرقه را. مضمون یکی از فرمایشات مقام معظم رهبری حفظه الله این بود که : « اینکه مسلمین باید وحدت داشته باشند به این معنا نیست که از مذهب دفاع نکنیم و نقد علمی و کلامی را بگذاریم کنار . حتی ایشان در یکی از سخنرانی هایشان در مورد خرافات و نقش روحانیت در مبارزه با خرافات به آنها فرمودند : « این آیه قرآن که می فرماید : « الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لایخشون .... » در مورد مبارزه با همین خرافات است . شجاع باشید...! بگید...! » و یا در یکی دیگر از سخنرانی هایشان فرمودند : « خوب است تعامل داشته باشیم ولی نباید بواسطه این تعامل ها مرزها را پاک کنیم »


 

حرف ما با صوفیان این است که چرا خودشان را اینقدر به شیعه می چسبانند و بانگ تشیع می زنند در حالی که بالا بروند و پائین بیایند، اینها شیعه نیستند ولو اظهار محبت به خاندان پیغمبر کنند چراکه در روایات، ائمه معصومین (علیهم السلام) به همین نکته اشاره کرده اند.

پس لفظ شیعه صوفی یک لفظ وارداتی است که از سوی متصوفه وارد دین شده است.

منبع : مصاحبه حجة الاسلام مردانی درباره فرقه های صوفیه از جمله فرقه گنابادیه و کتاب تحقیقی در تصوف و عرفان همین نویسنده




طبقه بندی: تصوف،
[ یکشنبه 29 آبان 1390 ] [ 09:16 ب.ظ ] [ دانشجویان پایگاه های شیراز ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ

پاسخگویی به شبهات فرق ومذاهب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :